مجموعه حیات وحش زندگی مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

داستانک گوژپشت را من ادامه می‌دهم

تازه رسیده بودم ومشغول وب‌گردی بودم که زنگ در به صدا در آمد دودی وعلی بودند. با دیدن گردن کج دودی ودستش که روی قلبش گذاشته بود. جا خوردم، رنگ بر رخساره نداشت گفتم: چی شده دودی جان باز هم مسخره بازیت گل کرده و تو جلد سادیستی رفتی. ولی این بارشوخی نبود علی گفت:قلبش جریحه دار شده.

داخل که آمدند دودی کنار بخاری دراز کشید وآه وناله کنان به خود می‌پیچید:آدم صدتا دشمن داشته باشه بهتر از دوستان بی‌خیالی مثل شما دونفر است بابا من دارم تلف می شم یه قرص به من بدید.باعلی کلی مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم و گفتیم:مرده تو به از زنده بودنت است. بالاخره باهر لطائف الحیلی که بود دودی را سر حال آوردیم و قدری حالش بهتر شد و به ما ملحق شد. فیلم‌های که خریده بود را ازکیفش بیرون آورد و بحث دیوید لینچ و داریوش مهرجویی گل انداخت وفیلم‌ها را تست کردیم و مقداری از نگرانی اولیه کاسته شد و خاطرات دانشگاه وقزوین رامرور کردیم و ذکر خیری ازدوستان غایب شد.شام راکه خوردیم دودی شکلک‌های بامزه در آورد ما هم از خنده روده‌بر شدیم اصلاً این دودی ما قیافش خیلی بامزه است وقتی می‌بینیمش کلی انرژی می گیریم وغم دنیا وعقبی را از یاد می‌بریم  و به افه‌های سادیستیش توجه نکنید همه‌اش برای ردگم‌کنی وخنده است. دودی مشغول کامنت گذاشتن‌های سادیستی شد که من وعلی چیبس وماست موسیر را تمام کردیم وداغش رابه دلش گذاشتیم تا یک چشمه سادیستی حسابی نشانش داده باشیم.بعد از آن داستانکش رانوشت و مقداری از غم بشریتش کاسته شدو قلب جریحه‌دارش التیام یافت  به سراغ بهزاد.ن رفتیم وآخرش به فکاهی تراژدیک انتخابات شورا رسید که نگفتنش به زگفتنش است.دم‌دمای سحر بود که فهمیدیم خواب هم چیز بدی نیست(فکر می‌کنید ما بویی از عقل واین‌چیزا بردیم که تازه ساعت شش یاد خوابیدن افتادیم؟)تازه عقلمان سرجایش آمده بود وداشتیم به عالم خواب می رفتیم که زنگ‌های تلفن پشت سرهم به صدا در آمد. اصلاًما اگر بخواهیم عاقل باشیم دوستان چنین اجازه‌ای به ما نمی‌دهند.اگر دوستانی چون علی‌تدین ومحمد خالقی داشتید معنی حرفم رابهتر می‌فهمید.چشمتان روز بد نبیند که عربده‌های دودی زابراهمان کرد وخواب رابه خانه همسایه فرستاد.بعد هم که امر فرمودند: فیلم می بینیم.آخراین هم شد زندگی، کی تاالان فیلم زورکی دیده؟بعد ازاتمام فیلم، فیل حضرت دودی یاد هندوستان کرد وعلی رامجبور کرد که به قزوین برگردند، چند دقیقه بعد از رفتن دودی وعلی محمد خالقی آمد،زنگ زدیم دودی که برگردد ناز کرد،اما بعد که ماشین گیرشان نیامد دست از پا درازتر برگشتند واکنون بیخ گوشم نشستند و ویزویز می‌کنند.یادم رفت بگویم که تدی زنگ زدو کلی سر کارش گذاشتیم،البته قبلش مجتبی (همان فروردین مضحک خودش که البته ما هنوز شان نزولش رانمی‌دانیم)را سرکار گذاشته بودیم وکیج شده بود با کی چت می‌کند.

این دو شب اندازه دو سال بهمان خوش می‌گذرد.راستی آن دخترک کبریت فروش الان کجاست وچه‌کار می‌کند.

علی عظیمی : تمام موارد بالا در حضور این نگون بخت در راه مانده روی داده و جا درد از برخورد سخاوتمندانه دودی در صرفنظر کردن از ممیزی این مطلب قدر دانی نمایم.امید است رفتار دموکراتیک ایشان الگوی برادر بزگوارمان صفار هرندی و بهزاد .ن قرار گیرد.

روایت غائبانه مجتبی (فروردین) را هم در این باب بخوانید.

بیانه پایانی رادر وبلاگ علی و محمد بخوانید

 

نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن 1385ساعت 21:04 توسط بیژن مومیوند| 6 نظر
<<               >>